دهه فجر شرايطي را فراهم ميكند تا فعالان عرصه هنر، توانمنديهاي خود را در قالب توليدات آثار مختلفي به منصه ظهور بگذارند.
شبكههاي مختلف سيما نيز در اين ايام به فراخور حال مخاطبان خود، به پخش آثار نمايشي اقدام ميكنند.
شبكه 2 سيما امسال در قالب مجموعه تلويزيوني «روزي روزگاري، شاهآباد»، در گونه طنز و با نگاهي ويژه با جريان انقلابي همراه شده است
شاهآباد در حقيقت تبعيدگاه فوتباليست جواني است كه در پي برخي مبارزات انقلابي ميان مردم شاهدوست اين روستا قرار ميگيرد و در پي اتفاقات و برخوردها، موقعيتهاي طنزي به وقوع ميپيوندد. داستان اين مجموعه براساس ايدهاي از داريوش عابدي است كه فيلمنامه آن را احمد ديري و علي دنيوي نگاشتهاند. قصه اين مجموعه، طنز است و سير داستان براساس المانهاي انساندوستانه تعريف ميشود.
احمد ديري (كارگردان اين مجموعه) ميگويد: از فرآيند پشت صحنه اين فيلم تا پايان داستان، اتفاقات جالبي رخ داد كه تلاش كردم با الهام گرفتن از آنها قصه شاهآباد را پيش ببرم. در پردازش داستان سعي كردهايم ضمن حفظ محتوا، حتي الامكان از كليشههايي كه مختص چنين كارهايي است، فاصله بگيريم.
ديري پس از تجربه موفق كارآگاه سركرده (شبكهيك)، به پيشنهاد شبكه 2 سيما نگارش فيلمنامه روزي روزگاري، شاهآباد را آغاز كرد. وي درخصوص مراحل نگارش و پيشتوليد اين مجموعه ميگويد: به دليل نوع فضاي شاهدوستي كه در قصه جريان داشت، در مقطعي مورد پذيرش گروه قرار نگرفت و قرار بر اين شد تا فرد ديگري و با ذهنيتي كاملا متفاوت، نوشتن فيلمنامه را عهدهدار شود كه آن كار مورد تصويب معاونت سيما نيز قرار نگرفت. تا اين كه با مراجعه به معاونت، فيلمنامه شاهآباد بالاخره كد توليد را دريافت كرد و مراحل پيشتوليد را پشتسر گذاشت.
كاراكترهاي موجود در اين سريال از طريق نوعي نگاه سادهانگارانه و برداشتهاي سطحي و دمدستي از زندگي، خالق لحظاتي از كمدي زمان و مكان هستند كه در سراسر مجموعه ديده ميشوند. ديري با اشاره به شخصيتهاي اين داستان ميگويد: نگاه اين مجموعه به طنز مبتني بر ايدئولوژيهاي برگرفته از درونيات و روحيات شخصيتهاي داستان است. مثلا سركار استوار داستان به دليل نوع نگاه دوستانهاش به شاه و دربار، طنز خاصي را به تصوير كشيده است. شخصيت تيمور نيز به همين نحو پردازش شده است و به طور كلي آدمهاي شاهآباد هر يك با توجه به نگاهي كه به اطراف و جريانات پيشروي روستا دارند، دست به اقداماتي ميزنند كه در چشم بيننده، طنز و كمدي تلقي ميشود.
آثاري كه زمان روايي آنها مبتني بر دوره معاصر و حدفاصل دهه 50 تا 80 است، عمدتا با مشكلاتي در حوزه ساخت دكور و بهرهگيري از فضاي خارجي روبهرو هستند. كارگردان «روزي روزگاري، شاهآباد» نيز همين عقيده را دارد و ميگويد: برخي سكانسها مربوط به فضاهاي خارجي همچون خيابان، ايستگاه راهآهن، فرودگاه و... است كه ناچار به حذف آنها هستيم، چون با وجود تغييرات اساسي، با ويژگيهاي مكاني دهه 50 همخواني ندارد. براي بازسازي چنين لوكيشنهايي بايد بار مالي گزافي را متحمل شويم تا به المانهاي مكاني آن زمان نزديك شويم.
وي ادامه ميدهد: هر برشي از واقعيت داراي جلوههاي گوناگوني است. همچنان كه يك رخداد ساده از ديد افراد مختلف، ويژگيهاي متعددي را برميتابد، بنابراين واقعهاي همچون انقلاب اسلامي، جلوههاي بسياري دارد كه بايد در آثار نمايشي سيما مورد توجه قرار گيرد. اين كه ساختارها همواره به سمت يكسري المان تكراري پيش رفتهاند، شايد به اين دليل بوده كه يا قادر به توليد آثار بكر و بديع نيستيم يا نميخواهيم بخشهاي ديگر اين رويداد را ببينيم.
دوري از كليشهها
بخش اعظمي از آنچه در اين مجموعه طنز شاهد هستيم، در منطقهاي اتفاق ميافتد كه حد فاصل بجنورد و اسفراين است؛ روستايي در 800 كيلومتري تهران با تمدني به قدمت 2000 سال.
شاهآباد، روستايي است ميان يك كوه با كوچههايي باريك و خانههايي كمياب و گلي. داراي معابري است كه به گفته عوامل اين مجموعه، در برخي نقاط ماشينرو نيست و خيلي سخت ميتوان به بخشهاي مرتفع اين روستا دست يافت.
از سويي اقليم متغير اين منطقه بر سختي كار و مشقت تصويربرداري در اين كوهستان ميافزايد؛ از سرما، باد، نور سوزان خورشيد گرفته (كه تنها 6 ساعت نور مفيد را در اختيار گروه ميگذارد) تا وقوع 2 زمين لرزه هنگام فيلمبرداري، شرايطي را پيشروي عوامل قرار داده است كه از اين پروژه به عنوان سختترين كار خود ياد ميكنند.
اما آنچه اين مجموعه را نسبت به ديگر كارهاي توليد شده در اين ايام متمايز ميكند، ريتم تند و دوري از المانهاي مرسوم مجموعههاي مناسبتي دهه فجر است.
تعقيب و گريز، اتومبيلهاي آمريكايي، عينك دودي، نوسان مدام نور بازجويي، اعلاميه، تصاويري سراسر واهمه، ترس و تاريكي، صحنههايي آشنا هستند كه پس از گذشت بيش از 3 دهه از انقلاب اسلامي همچنان در توليدات اين ايام خودنمايي ميكنند. در اين ميان، كمتر اثري در اين حوزه توليد شده است كه با نگاهي طنز با جريان انقلاب همراه شود و مخاطب را پاي تلويزيون بنشاند.
ديري در اين خصوص ميگويد: قطعا هر كارگرداني مايل است بهترين، تازهترين و بديعترين اثر را براي اين ايام ارائه كند. در اين كار حتي اگر افراد ساواك حضور دارند، به شكل طنز نشان داده شدهاند. در ضمن تلاش كردهايم طنزي مبتني بر كلام، ديالوگ و رفتار نباشد و كمدي موقعيت را پيشروي بيننده ترسيم كنيم.
وي ادامه ميدهد: اگر محتواي داستان و پردازش قصه اصيل بوده باشد، مسلما از سوي سازندگان در آينده ادامه مييابد و اگر چنين نباشد، تلقي و نوع نگاه بنده به اين ايام، در مجموعه شاهآباد خلاصه ميشود. اما ساخت اين مجموعه براي بنده خطر بزرگي بود، چه به لحاظ مالي و چه از منظر زماني. معتقدم هر اثر هنري با مخاطبانش ساخته ميشود. همه تلاش ميكنيم تا براي لحظهاي مخاطب لذت ببرد، راضي باشد و تاثير پذيرد. اميدوارم براي روزيروزگاري،شاهآباد نيز اين اتفاق بيفتد.
شخصيت خاكستري سركار استوار
فرجالله گلسفيدي ايفاگر نقش سركار استوار، رئيس پاسگاهي در شاهآباد علياست. وي كه بتازگي در مجموعه «تا ثريا» ايفاي نقش كرده، درخصوص درونمايه كاراكتر طنز سركار استوار در روزي روزگاري، شاهآباد ميگويد: سركار استوار، فرماندار پاسگاه 10 شاهآباد است؛ جايي كه مردمش به شاهدوستي معروف هستند. سركار استوار داستان نيز با همين جريان همراه است، اما در بخشهايي از داستان، به صورت ناخواسته به سمت فوتباليست تبعيدي سوق داده ميشود و با پذيرش ذهنيات او سعي در پذيرش او ميكند و به كمك او ميشتابد. خيلي خوشحالم در اين مجموعه حضور يافتم و از اعتماد آقاي ديري بسيار سپاسگزارم و تا آنجا كه توانايي داشتم، تلاش كردم نظر ايشان جلب شود.
او ادامه ميدهد: استوار از طرفي با فردي به نام تيمور درگير است و از سوي ديگر، اهالي اين روستا را حمايت ميكند و در اين كش و قوسها، ضمن رسيدگي به امور اهالي شاهآباد، با دار و دسته تيمور تنشهايي دارد كه به موقعيتهاي طنزي ختم ميشود.
گلسفيدي با بيان اين كه تحول شخصيتها در داستان همسو و شبيه تغييرات زندگي واقعي آدمهاست، ميافزايد: اينچنين نيست سركار استوار داستان كه شخصيتي كاملا شاه دوست دارد، به يك فرد انقلابي تبديل شود. اما در بخشهايي از داستان ميبينيم، ارزشهاي دروني اين فرد زيرسوال ميرود و بستر تحول فكري و عملي براي او آماده ميشود.
وي در ادامه به شخصيت خاكستري سركار استوار اشاره ميكند و ميگويد: پس از ورود فوتباليست تبعيدي به شاهآباد، سركار استوار در جهت ترميم و تكامل نظرات قبلي خود حركت ميكند و به ذهنيتي جديد در زندگي و كار خود ميرسد. البته بايد در نظر داشت، او گرايش و علاقه افراطي نسبت به شاه و دربار ندارد و به دليل شغل و حرفه خود حمايتگر نظام شاهنشاهي است و در برخي سكانسها شاهد هستيم با فعاليتهاي انقلابي فوتباليست تازهوارد به روستا نيز همراهي ميكند؛ تاثيراتي كه اين تبعيدي روي شاهآباديها ميگذارد، به اندازهاي نيست كه از آنها شخصيتي ديگر بسازد.
لودگيهاي يك سرباز
مهدي مطلبي به عنوان دستيار كارگردان در پروژه «روزي روزگاري، شاهآباد» حضور دارد. وي كه تجربه همكاري با كارگرداناني چون مسعود تكاور، داوود موثقي، شهرام باباپور، سعيد تهراني، محسن محسنينصب، حسين تبريزي و انسيه شاهحسيني را به عنوان دستيار يك و برنامهريز در كارنامه خود دارد، درخصوص اولين تجربه همكارياش با احمد ديري ميگويد: با اين كه ايشان در كنار كارگرداني، تهيهكنندگي اين مجموعه را نيز عهدهدار است، بسيار آرام و بدون استرس كارها را پيش ميبرد. در حالي كه تصوير برداري در روستاي روئين در اسفراين سختيهاي فراواني براي كل گروه به همراه داشت، دقت كارگردان و نيز برنامهريزي خوب آقاي قاسم صالحي مدت زمان فيلمبرداري را تا 55 روز كاهش داد.
مطلبي كه در مجموعه «روزي روزگاري، شاهآباد» در قالب شخصيت اژدر ايفاي نقش ميكند، درخصوص پذيرش اين نقش ميگويد: ابتدا قرار بود بيژن مجازي اين نقش را بازي كند، ولي به دليل مشغلهكاري، اين كاراكتر به بنده رسيد. اژدر سربازي است كه به مدت 8 سال در پاسگاه روستاي شاهآباد خدمت ميكند. جواني كمهوش و حافظه است و چون خانه و سرپناهي ندارد، همراه با سركار استوار در منزل او زندگي ميكند.
وي با اشاره به اين كه يك سرباز در شرايط عادي بايد در امور پاسگاه، رفتاري جدي و رسمي داشته باشد، كاراكتر اژدر را در نقطه مقابل اين ويژگي توصيف ميكند و ميافزايد: اژدر در كنار استوار، حل و فصل مسائل روستا را در دست دارند و به نوعي در همه موقعيتهاي پيشرو به عنوان دستيار در كنار مافوقش حضور دارد و تاييدكننده اقدامات و تصميمگيريهاي اوست؛ به گونهاي كه تقابل تكميلي اين 2 شخصيت، وجه طنزي را در قالب موقعيتهايي خندهدار پيشروي تماشاگر ترسيم ميكند كه در برخورد با بچههاي گروه فوتبال شاهآباد عليا و نيز دار و دسته تيمور ديده ميشود.
مطلبي همچنين درخصوص گريم و پوشش اين نقش ميگويد: اژدر از جمله كاراكترهايي است كه كمتر ديالوگ دارد و رياكشنهاي او بيشتر در قالب تغييرات ميميك صورت، حالت چهره، نگاه و نيز رفتار بدني او نمود مييابد.
مطلبي تاكيد ميكند: اگر از عهده اين نقش برآمدهام، به دليل حمايتهاي آقاي گلسفيدي به عنوان همبازيام در نقش سركار استوار و كمكهاي مدير تصويربرداري كار و آقاي سلطاني بوده است؛ در ضمن از حمايت آقاي ديري نميتوان چشم پوشيد. ظاهر و پوشش اين كاراكتر در برخي سكانسهاي تمريني كامل شد، مثلا عينكي كه در اين مجموعه بر چشم دارم، علاوه بر افزايش ماهيت طنزآميز اين شخصيت، روحيات و درونمايه رفتاري او را نيز به تصوير ميكشد كه با تدبير آقايان سلطاني، ديري و مجيد اسكندري (به عنوان طراح گريم) صورت پذيرفت.