| شهید محمد حسن طیبی در سال 1310 هجری شمسی در روستای روئین از شهرستان اسفراین در خانه ای كه استضعاف مادی بر آن حاكم بود ، چشم بدنیا گشود . تعلیم قرآن و مراحل ابتدائی احكام اسلام را در دامن پدر خود مرحوم ملا رحمانی فراگرفت .
در سن 10 سالگی پدرش فوت كرد و بدنبال آن شهید طیبی روانة مشهد مقدس ، جهت كسب تعالیم عالیه اسلام شد . پس از طی مراحل سطح نزد مرحوم ادیب و مدرس در مدرسه های علمیه مشهد در سن 35 سالگی ازدواج می كند و به زادگاه خود تبلیغ و ارشاد باز می گردد . از آنجا كه از ابتدای زندگی متدین و سالم و صادق و مهربان به مردم بود ، مورد توجه قرار گرفته و در تمام مشكلات و مسائل از وی كمك میگرفتند . اخلاق و رفتار آن شهید آنقدر با مردم خوب بود كه كوچك و بزرگ افراد او را دوست می داشتند .
وی برای تأمین معاش زندگی كشاورزی می كرد . هر كسیكه با وی گفتگو می كرد ، خوب به حرفش گوش میداد . وی با همان لباس كه به وكالت رسیده بود ، بدون تغییر و تعویض بشهادت رسید . در سال 1350 برای انجام فرائض حج به مكه رفت . در هر زمانی با گفتار خود و انتشار اعلامیه ها و نوارهای علما ، كج رویهای طاغوتیان را افشاء مینمود . مبارزات وی پس از حوادث 1356 گسترش پیدا كرد و منطقه را تحت تأثیر خود قرار داد . رژیم بخاطر سركوبی مردم در این سال با روش مسلحانه حمله كرد و با استقامت و شجاعت مردم روبروشد .
در هنگام انتخابات نمایندگی مجلس شورای اسلامی بخاطر اعتمادی كه مردم به وی داشتند و پشتكار دوستانش برای این امر مهم ، كاندید شد و نمایندة مردم اسفراین در مجلس شورای اسلامی گردید .ايشان به عنوان يكي از اعضاي كمسيون اصل 90 در مجلس نيز مسئوليت خطيري به عهده داشت او همیشه دلبند افراد معتقد و مؤمن بود و همواره در مباحث و مجالس در خط امام شركت مینمود . تا اینكه در یكی از همین مجالس همراه با عالم بزرگوار شهید دكتر بهشتی و سایر یاران باوفای اسلام به شهادت رسید .
وی پس از تشیع در تهران و مشهد و شیروان و فاروج و اسفراین ، همراه با جمعیت فراوان مصیبت دیده در زادگاهش روئین بخاك سپرده شد . همسر شهيد طيبي يكي از شهداي حزب جمهوري گفت: پيام شهداي هفتم تير اين بود كه پشتيبان رهبر و انقلاب اسلامي باشند و او را تنها نگذارند. دل رهبر ما به مردم گرم است. مردمي كه او را دوست دارند و عاشقش هستند
شهيد حجت الاسلام محمدحسن طيبي، فرزند مرحوم ملا رحمان طيبي در تاريخ نوزدهم ارديبهشت سال 1310 در روستاي روئين از توابع اسفراين در خانواده مذهبي و محروم متولد شد؛ تعليم قرآن و مراحل ابتدائي را نزد پدرش فرا گرفت. در سن 10 سالگي پدرش فوت كرد و شهيد طيبي روانه مشهد شد. در سال 1350 به مكه مشرف شد. مبارزات وي پس از حوادث 1356 گسترش يافت و منطقه را تحت تأثير قرار داد و اعتماد مردم به ايشان دليل بر انتخاب شدنش به نمايندگي شهر اسفراين بود. او هميشه دوستدار افراد متعهد و مؤمن بود.

شهيد طيبي علت پيروزي انقلاب اسلامي ايران را در دو چيز ميدانست: رهبري انديشمندانه و پيامبرگونه و عليوار حضرت امام خميني(ره) و وحدت و يكپارچگي تودههاي مردم.
وي تأكيد داشت: «براي تداوم انقلاب تا نهضت جهاني امام مهدي (ارواحنافداه) بايد اين دو عامل پيروزي را همچون جان شيرين حفظ كنيم و هرگز نگذاريم كه دشمن نابكار و اهريمن ناپاك مسير نفوذي براي شكستن رهبري و تفرقه افكني داشته باشد.» همسر شهيد طيبي در گفتوگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: بنده با شهيد طيبي در سال 1335 ازدواج كردم. شهيد طيبي روحاني و معلم بود و از بدو ازدواج فعاليتهاي انقلابي خود را آغاز كرد. به طوري كه من از طريق ايشان با امام خميني (ره) و نهضت ايشان آشنا شدم. در سال 42 هم بعد از دستگيري و تبعيد حضرت امام (ره)، فعاليتهاي انقلابي شهيد به اوج خودش رسيد اما حالت مخفيانه داشت.
وي ادامه داد: شهيد طيبي امام (ره) را خيلي دوست داشت و از وقتي كه ايشان را شناخت به شدت از ايشان تبعيت كرد و در سخنرانيها و روضههايش از نهضت امام (ره) براي مردم ميگفت و بسيار در مسير بصيرت بخشي به مردم تلاش ميكرد چون آن موقع، مردم نميدانستند كه امام خميني (ره) كيست و ضرورت انقلاب چيست لذا با سخنرانيهاي شهيد طيبي در اسفراين نهضت انقلابي اسلامي نيز آغاز شد.
همسر شهيد طيبي با بيان اينكه نخستين راهپيماييهاي ضد رژيم در اسفراين با هدايت و رهبري شهيد طيبي صورت گرفت، گفت: مبارزه سخت بود اما شهيد طيبي با عشق به اسلام و امام لحظهاي از تلاش دست بر نميداشت؛ حتي توي كوچهها روي سر او خاكستر ميريختند و او را اذيت ميكردند اما صداي او به اعتراض در نميآمد.
وي بيان داشت: جوانها بسيار به او علاقه داشتند چون شهيد طيبي بيان گرم و شيوايي داشت و خيلي از مردم اسفراين و به خصوص جوانها پاي منبر او مينشستند و در برنامههاي انقلابي به او كمك ميكردند.
سال 56 نوار چند تا از سخنرانهاي شهيد طيبي به دست ساواك افتاده بود. رئيس ژاندارمري هم با چند تا سرباز به مسجدي ميرود كه حاج آقا در آن سخنراني ميكرد. وقتي مردم متوجه موضوع شدند با بيل و كلنگ جلوي در مسجد جمع شدند و آقا را پنهان كردند و حتي طوري شد كه مردم رئيس ژاندارمري را كه سرهنگ نوري بود، مجبور كردند كه مرگ بر شاه بگويد و دست از پا درازتر برگشته بودند.
وي افزود: يك بار يكي از دوستانش نصفههاي شب در خانه ما را زد و گفت آقاي طيبي مراقب باش، دو نفر مسلح به دنبال خانه شما ميگردند. در واقع2 تا از ساواكيها توي خيابانهاي اطراف دنبال خانه شهيد طيبي ميگشتند و مردم آدرسهاي اشتباه به آنها داده بودند و آخر هم نتوانستند خانه ما را پيدا كنند.
شهيد طيبي در اسفراين بسيار محبوب بود و همه اينها نتيجه رفتار خود شهيد طيبي بود چون او بسيار مردم دوست بود. حاجآقا خودش را وقف مردم كرده بود و فقط براي رضاي خدا كار ميكرد. همسر شهيد طيبي اظهار داشت: ما 6 تا بچه داشتيم؛ او در مسايل تربيتي، بچهها را از همان كوچكي با مسايل ديني آشنا ميكرد و معتقد بود كه بچهها قبل از رفتن به مدرسه بايد قرآن بياموزند و خواندن قرآن را خوب ياد بگيرند؛ به همين دليل هم آنها را قبل از مدرسه به مكتب ميفرستاد.
وي گفت: شهيد طيبي به خاطر احساس مسئوليتي كه داشت براي نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي كانديدا شد. من به ايشان ميگفتم شايد شما رأي نياوري؛ ولي او ميگفت «اگر كسي هم به من رأي ندهد، يك رأي دارم كه اسم خودم را مينويسم؛ چون احساس مسئوليت ميكنم و دوست ندارم فردي به مجلس برود كه اعتقادي به دين و انقلاب ندارد». وقتي نتايج اعلام شد او با رأي بالا در اسفراين انتخاب شد.
همسر اين شهيد حزب جمهوري اظهار داشت: حاجآقا 9 ماه جلوتر از ما به تهران آمد و بعد من هم پرونده بچهها را گرفتم و در تهران در طبقه دوم آپارتماني ساكن شديم كه محل زندگي 30 تا از نمايندههاي مجلس بود؛ شهيد طيبي يك سال و دو ماه نماينده مجلس بود كه به شهادت رسيد.
وي افزود: شهيد طيبي همواره معتقد بود كه لباس روحانيت شأن بالائي دارد و با پوشيدن اين لباس مسئوليت انسان سنگين ميشود. او ميگفت «وقتي مردم به من رأي دادهاند براي اين است كه براي آنها كار كنم؛ اين امكانات براي من نيست بلكه براي مردم است و بايد كمبودهاي مردم را رفع كنيم». همسر شهيد طيبي گفت: شهيد طيبي خيلي به فكر مردم و مستضعفين بود؛ او در آباداني اسفراين خيلي كمك كرد و حتي حقوق خود را براي مستضعفان خرج ميكرد؛ وقتي حقوق ميگرفت، به اندازه امرار معاش خانواده برميداشت و بقيه را صرف كمك به نيازمندان ميكرد. آن موقع نمايندگان حدود 11هزار تومان حقوق ميگرفتند.
وي ادامه داد: ايشان زندگي سادهاي داشتند؛ يك روز يكي از دوستان شهيد طيبي بعد از نماينده شدنشان به منزل ما آمدند؛ وقتي زندگي ما را ديد، گفت «آقاي طيبي اصلاً زندگيت فرقي نكرده است نه خانهات، نه لباست، نه وضع فرزندانت» و حاج آقا پاسخ دادند كه «مگر من آمدهام به خودم برسم؛ من آمدهام براي مردم كار كنم».
شهيد طيبي در مورد تحليل و نظر شهيد درخصوص انقلاب اسلامي گفت: ايشان هميشه دوستدار انقلاب و پيرو خط رهبر بود. به شهيد بهشتي نيز علاقه زيادي داشت و در تمام جلسات شهيد بهشتي شركت ميكرد.
همسر اين شهيد حزب جمهوري درخصوص نحوه آشنايي شهيد طيبي با شهيد بهشتي بيان داشت: حاجآقا سال 57 كه سخنراني شهيد بهشتي در تلويزيون پخش ميشد با ايشان آشنا شد و وقتي به مجلس آمدند، ديگر در كنار شهيد بهشتي بودند. وقتي شايعاتي كه عليه شهيد بهشتي در شهر پخش شده بود را ميشنيد، ميگفت «مردم نميدانند دكتر بهشتي كيست؛ او را هنوز نشناختهاند، اين حرفها مال ضد انقلاب است».
وي ادامه داد: وقتي سخنان شهيد بهشتي از تلويزيون پخش ميشد، قربان صدقهاش ميرفت و اينقدر به ايشان علاقه داشت كه عاقبت با او شهيد شد. شهيد طيبي سعي ميكرد با صحبتها و تبليغاتش در ميان مردم دوگانگي در مورد شهيد بهشتي را برطرف كند.
همسر شهيد طيبي افزود: حاج آقا صبحها از ساعت 7 به مجلس ميرفت و تا 8 و 9 شب در مجلس بود؛ اولين نفر به مجلس ميرفت و آخرين نفر از مجلس بيرون ميآمد. ميگفت كه من آخرين نفري هستم كه از مجلس بيرون ميآيم و در مجلس را من قفل ميكنم.
همسر شهيد طيبي در خصوص حضور شهيد در جلسات حزب جمهوري بيان داشت: او به طور مرتب دوشنبه شبها در جلسات حزب جمهوري كه با حضور شهيد بهشتي و وزرا تشكيل ميشد، شركت ميكرد. خودش جزو حزب جمهوري و دنبالهرو شهيد بهشتي بود.
وي با يادآوري آخرين ديدار خود با شهيد طيبي نيز اظهار داشت: روزي كه ايشان در حزب جمهوري شهيد شد، من به همراه بچهها به اسفراين رفته بودم؛ پيش از سفر، شهيد طيبي خيلي از من خواست كه همراه بچهها نروم و در لحظه خداحافظي گفت «فاطمه شما نرو»؛ گفتم «طاقت نميآورم اينجا تنها بمانم». گفت: «پسر بزرگت را پهلوي خودت نگه دار، بعد كه مجلس به من مرخصي داد با هم ميرويم» اما بچهها اصرار كردند كه ما دلمان تنگ شده است؛
زنگ زدم گفتم كه شما ماشين را بفرست تا ما را به ترمينال ببرد و حاجآقا گفت «به من اجازه نميدهند كه بيرون بيايم چون اطراف مجلس شلوغ شده است؛ عدهاي عليه دكتر بهشتي و رأي مجلس بر عزل بنيصدر در خيابانها تظاهرات كردهاند»؛ بالاخره ماشين آمد اما شهيد طيبي با او نبود؛ براي خداحافظي به مجلس رفتيم؛ ديديم كه شهيد طيبي با دوتا خانم كه از شهرستان آمده بودند مشغول صحبت هستند؛ ما را كه ديد، آمد جلو، با بچهها يكي يكي خداحافظي كرد و رويشان را بوسيد و به آنها پول داد و «گفت انشاءالله به سلامتي برويد؛ من هم 15 روز ديگر كه مرخصي گرفتم پيش شما ميآيم». يك شب خانه برادرم بودم؛ ساعت 12 شب تلفن خانه زنگ زد؛
پدر خانمش گوشي را برداشت و متوجه شدم كه حاجآقا است؛ شهيد طيبي حال بچهها را پرسيد؛ حتي حال همسايهها و فاميل را هم پرسيد؛ از كساني پرسيد كه قصد طلاق داشتند و قرار بود صلح كنند. در همه حال به فكر مردم بود؛ گفتم «بله حالا صلح كردند؛ براي ماه رمضان چه كار ميكني؟» گفت «يك چيزي ميخورم؛ به رستوران ميگويم برايم غذا ميآورند؛ فكر من نباش» و همه اينها را با خنده ميگفت.
همسر اين شهيد حزب مؤتلفه بيان داشت: روزي كه اين اتفاق افتاد، من حالم خوب نبود و به بهداري رفتم كه دارو بگيرم؛ ديدم بهدار تعطيل است دليلش را كه پرسيدم گفتند «مجلس را بمب گذاشتند» دوباره پرسيدم كجا؟ گفتند: مجلس. گفتم آقاي طيبي هم حتماً هست. يك نفر كه آنجا بود و مرا ميشناخت، گفت «حاج خانم شما ناراحت نباشيد، اسم يك عدهاي را اعلام كردند كه اسم آقاي طيبي ميان آنها نبود؛ اسم آقاي بهشتي بود اما شهيد طيبي را نخواند».
ميدانستم كه غيرممكن است حاجآقا در جلسات حزب شركت نكند. گفتم «اگر اسمش را نگفتهاند حتماً مجروح شده است. من بايد فردا تهران بروم. حتماً او مجروح شده و كسي نيست كه به من خبر بدهد». داشتم آماده ميشدم كه به سمت تهران بياييم، راديو را روشن كردم؛ اخبار ساعت 2 بعدازظهر داشت نام شهداي حزب جمهوري را ميخواند؛ نام همه وزرايي كه در ساختمان ما زندگي ميكردند را خواند، شهيد بهشتي، دهقان، چراغي، حسيني، نماينده نايين تا اين كه گفت «محمدحسن طيبي»؛ ديگر چيزي نفهميدم؛ وقتي بلند شدم ديدم اتاق شلوغ است و همه دارند گريه ميكنند. وي ادامه داد: سه روز در اسفراين عزاداري كرديم؛ بعد از سه روز به تهران آمديم؛ وقتي وارد خانه خودمان شدم، چشمم به عمامه و عباي شهيد افتاد كه به چوب لباسي آويزان بود. لباسهايش هميشه مرتب بود. كارهاي شخصياش را خودش انجام ميداد و اصلا اهل دستور دادن نبود. لباسهايش را بوئيدم و روي چشمهايم گذاشتم.
همسر شهيد طيبي بيان داشت: من هميشه احساس ميكردم كه همسر من يك مرد خدايي است و از اينكه خداوند چنين همسري را به من عطا كرده خوشحال بودم و به خود ميباليدم.
وي گفت: دشمن با اين اقدام ميخواست، انقلاب ما شكست بخورد. انسانهاي مهم به شهادت برسند و پشت انقلاب و امام خميني (ره) خالي شود اما كور خواندند كه به چنين آرزويي برسند و شكر خدا وضع بهتر شد. با خون شهداي حزب جمهوري و شهداي ديگر، نهال انقلاب آبياري شد و دشمن نتوانست لطمهاي به انقلاب بزند.
همسر شهيد طيبي در پايان خاطرنشان كرد: پيام شهداي هفتم تير اين بود كه پشتيبان رهبر و انقلاب اسلامي باشند و او را تنها نگذارند. البته پشتيبان حقيقي خداست اما مردم هم نقشي دارند؛ دل رهبر ما به مردم گرم است. مردمي كه او را دوست دارند و عاشقش هستند.
|